الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني

71

رسالت عاشورايى (فارسى)

سلطان عشق هلال ماه محرّم ز نو هويدا شد * بيا كه رايت سلطان عشق بر پا شد بيا كه رايت سلطان عشق بر پا شد * بيا كه آيت فتح و ظفر هويدا شد درآ به مكتب حرّيت و فداكارى * بيا كه دين ز قيام حسين احيا شد شعار باطل و شرك و فساد شد محكوم * بيا كه جلوه توحيد ، عالم آرا شد اگر كه حامى حقى و يار قرآنى * بيا كه پرچم دين و جهاد برپا شد به ملك غيرت و جانبازى و اراده وعزم * شهيد كرب و بلا ، قهرمان دنيا شد به دشت ماريه از همت بلند حسين * كتاب همت و ايمان و صبر معنا شد حسين عدل و شهامت ، حسين آزادى * فداى دين خدا در هجوم اعدا شد بزرگ‌تر سند افتخار انسان‌ها * به خون پاك حسين شهيد امضا شد مرام‌نامه آزادى و حقوق بشر * از آن مجاهده بىنظير انشا شد دراين جهاد مقدّس ، حسين شد پيروز * يزيد ننگ‌بشر گشت وخوار ورسوا شد يزيد كيست ؟ هرآن‌كس‌كه ضدآزادىاست * هرآن‌كه دشمن قرآن و آل طه شد فداى رهبر لب‌تشنه‌اى كه در ره دين * غريب‌وبىكس و تنها به‌سوى هيجاشد دريغ و درد كه در كربلا ز ظلم خسان * جدا سر از تن پاك عزيز زهرا شد به زير سمّ ستوران فتاد جسم حسين * خيام محترم اهل بيت يغما شد نگشت تابع ظالم كه ظلم را كوبيد * اگر چه رنج و بلايش فزون ز احصا شد بنال « لطفى صافى » كه روز عاشورا * زخون پاك شهيدان چو عيد اضحى شد